گشتی در دل تاریخ و بازدید از تماشاخانه مشهور روم باستان که نمایشهای خونین بسیاری به خود دیده است به همراه روایتی اختصاصی از آن جا.
به گزارش دیدشهر، واژه «روم باستان» برای شما یادآور چیست؟ امپراتوری وسیع؟ پادشاههای دیوانهای مثل کالیگولا و نرون؟ نمودهای خیرهکننده هنر مثل نقاشی، مجسمهسازی و معماری؟ خب البته روم باستان مجموعهای از اینهاست به علاوه بسیاری مشخصههای مثبت و منفی دیگر اما این تمدن اگر قرار باشد فقط در یک چیز خلاصه شود، برای خیلیها در مشهورترین آثار باستانیاش تعریف میشود؛ مثل معبد «پانتئون»، قلعه «سنت آنجلو» و تماشاخانه «کولوسئوم»؛ این آخری هم درست مثل تصورمان از روم باستان، مجموعهای است متناقض که احساسات گوناگونی را برمیانگیزد. از طرفی هنر و فن معمارانهاش را تحسین میکنیم و از سوی دیگر بابت برگزاری مبارزاتی در آن که با معیارهای امروزی غیراخلاقی و غیرانسانی میدانیم، افسوس میخوریم.
در این مطلب کولوسئوم را بیشتر میشناسیم و روایتی میخوانیم از کسی که بخت از نزدیک دیدنش را داشته است.
شاهکار معماری در دل تاریخ قد علم میکند
«تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس» در سالهایی که «بلاش یکمِ» اشکانی پادشاه ایران بود، بر روم حکم میراند. تیتوس، سلسله «فلاویان» را به اسم خودش بنیان نهاد و تصمیم گرفت از طرف خاندان تازه تأسیسش به مردم روم هدیهای بدهد، البته درواقع قصد داشت نام و قدرت خودش را تحکیم کند؛ بنابراین دستور داد تماشاخانه «فلاویوس» ساخته شود. این بنا را که ساختش یک دهه طول کشید و عمر شاه به دیدنش قد نداد، امروز با نام آمفیتئاتر کولوسئوم میشناسیم. حالا این اسم از کجا آمده است؟ در نزدیکی محل تماشاخانه، مجسمه عظیمی از امپراتور قبلی، «نرون» با نام کامل «نرون کلاودیوس سزار آگوستوس ژرمانیکوس» واقع شده بود.
این مجسمه پس از بازسازی به اسم «سولوس کولوسئوس» خوانده شد، به مرور زمان کولوسئوم نام گرفت و اسمش را به تماشاخانه نزدیکش داد. کولوسئوم در زمان جانشین وسپاسیانوس طی یک مراسم افتتاحیه مفصل 100روزه آماده بهرهبرداری شد. بازدید کنندگان تماشاخانه شاهد چیزی بودند که نه تنها در زمان خودش شاهکار قلمداد میشد که قرار بود چشم آیندگان را هم خیره کند. سازه بیضی شکل کولوسئوم سه طبقه داشت که طبق معیار بناهای امروزی، معادل ارتفاع یک ساختمان 15طبقه بود و 50 تا 80هزار نفر را در خود جا میداد. 80 درِ ورودی تماشاخانه از عجیبترین و نادرترین تکنیک های مهندسی به کار رفته در آن است. تماشاگران از هر دری که وارد میشدند، میتوانستند در دالانهای پیچ در پیچ، راهشان را پیدا کنند و با استفاده از پلکان در طبقات جابهجا شوند که این ویژگی با توجه به تجمع زیاد تماشاچیان، امتیاز فوقالعادهای به شمار میرفت و امکان عبور و مرور سریع را فراهم میکرد. تماشاچیان به جز درِ اصلی، اجازه داشتند از بقیه درها خودشان را به داخل مجموعه برسانند اما نشستن روی صندلیها قاعده و ترتیب خاصی داشت. پایین ترین بخش مخصوص شوالیهها بود، قسمت میانی برای شهروندان متمول در نظر گرفته شده بود و بخش بالایی که در واقع حکم تراس داشت، محل نشستن عموم بود. به طور میانگین سه ماه در سال در کولوسئوم نمایش برگزار میشد. قبل از شروع نمایش در اطراف شهر اعلامیه هایی پخش میشد تا اهل شهر باخبر شوند. صبح روز نمایش هم گلادیاتورهای ارابهران در پیش و بردهها در پس، رژه میرفتند و بعد از جلوس امپراتور نبردها آغاز میشد.
مبارزات انسان و حیوان آغاز میشود
تماشاخانه وسیع و خارقالعاده روم باستان در واقع محلی برای نبرد گلادیاتورها با یکدیگر و با حیوانات وحشی و همچنین اجرای احکام اعدام با رهاسازی حیوانات درحضور خیل تماشاگران بود. در قسمت زیرین بنا که سطحی چوبی روی آن را میپوشاند، گلادیاتورها و حیوانات منتظر میماندند تا نوبت مبارزهشان برسد. کف محل نبرد با شن پوشانده میشد. گاهی مبارزات آن قدر پیدرپی برگزار میشد که دستاندرکاران مجموعه مجبور میشدند یک لایه جدید شن روی سطح میدان بریزند تا خونهای جاری شده بر آن پوشانده شود و خللی در ادامه نمایش پیش نیاید. این سطح حالا از بین رفته است و آن چه از قسمت بالای بنا دیده میشود، سرداب زیرین محل نبرد است متشکل از تونلهای محل تمرین گلادیاتورها، قفسهای نگهداری حیوانات وحشی، انبار وسایل و تعدادی در که برای تله و اجرای جلوههای ویژه ساخته شده بود.
دورتا دور محل نبرد را دیوارهایی پنج متری احاطه میکردهاند که تماشاچیان را از خطرات احتمالی هنگام نمایشها حفظ کند. بخشی هم در پشت صحنه تعبیه شده بود که به نوعی ایستگاه کمکهای اولیه برای مداوای سرپایی مجروحان بوده وسایبان بزرگی سرتاسر فضای بالای تماشاخانه را پوشش میداده است تا آفتاب تماشاچیان را آزار ندهد. برای سرهم کردن این سایبان که از یک سمت به دیرکهای بزرگی در بالای بنا و از سمت دیگر با طنابهای محکم به زمین متصل میشده، نیروی هزار مرد لازم بوده است. چندین فواره هنگام مبارزات، آب معطر به هوا میافشاندند تا فضا خنک و خوشبو شود و دسته نوازندگان نمایش را با اجرای ساز همراهی میکردند تا قسمتهای حساس نبردهای تنبهتن را شور و هیجانی مضاعف ببخشند. در مسابقات شبانه، چراغهای بالا سر میدان و تماشاگران روشن میشد تا چیزی از جنگ های خونین از دست نرود.
گلادیاتورها میمیرند و…
بالاتر گفتیم که آن چه مردم را به تماشاخانه شاهکار رومی میکشاند، نبرد گلادیاتورها با یکدیگر و حیوانات وحشی بود.
گلادیاتورها، مرد و زن، از دو گروه بودند؛ عدهای بردگان و تعدادی، شهروندان آزاد داوطلب. بردگان ارزشی برای تماشاچیان نداشتند و تماشای مرگشان لذت بخش بود. دیدن جراحت و مرگ داوطلبها هم شاید بعضی از تماشاچیان را آزار میداده ولی آنها در ازای شرکت در این نبردها پول خوبی به جیب میزدند و احتمالا پیروزی یا مرگ، هر دو در نظرشان برد محسوب میشده است. اگر پیروز میشدند، پول و شهرت نصیبشان میشد و اگر میمردند، مثل یک قهرمان از دنیا رفته بودند. گلادیاتورها از سلاحهایی مانند شمشیر، نیزه، نیزه سهشاخه و تور استفاده میکردند و برای اثبات شهامت و شجاعتشان با حیوانات وحشی مثل پلنگ، شیر، ببر، خرس و فیل میجنگیدند.
یکی از بزرگترین و معروفترین رقابتهایی که در کولوسئوم برگزار شد، نبردی بود بین ۱۱هزار حیوان و ۱۰هزار گلادیاتور که ۱۲۳ روز طول کشید. گفته میشود طی این مبارزات در کولوسئوم جمعیت شیر، پلنگ و ببر به طور قابل ملاحظهای کاهش پیدا کرد. برخی بر این باورند که رومیها حیات وحش شمال آفریقا و کل منطقه مدیترانه را نابود و بعضی از گونههای حیوانات را به طور کامل از نقشه دنیا محو کردهاند. اگر هنوز به قدر کافی مجاب نشدهاید که دوز خشونت دوستی رومیها به طرز غیرقابل درکی بالا بوده، خوب است بدانید مراسم اعدام در وقت ناهار برگزار میشده است. محاسبات میگوید احتمالا به طور میانگین در هر نمایش 65هزار تماشاچی روی سکوهای کولوسئوم مینشستهاند تا به جان هم افتادن انسانها و حیوانات را ببینند و تفریح کنند.
این سرگرمی عجیب تا سال 435 میلادی از محبوبترین تفریحات روم باستان به شمار میرفته است اما بالاخره در این سال متوقف میشود؛ البته نه به این دلیل که غیراخلاقی و غیرانسانی دانسته میشد بلکه عمدتا به این خاطر که جمعآوری حیوانات، پاداش دادن به گلادیاتورها و نگهداری از تأسیسات بنا هزینه گزافی داشت. اما آن چه گفته شد، تنها نقطه تاریک تماشاخانه کولوسئوم نبود. این مجموعه از همان ابتدا یعنی در زمان ساخته شدن، بنایش بر تحمیل آزار غیرقابل توجیه به انسانها، در واقع به غیراشرافزادهها بود؛ گفته میشود برای ساخت کولوسئوم 60هزار برده یهودی به بیگاری گرفته شدند.
تاریخِ خونبار بازسازی میشود
کولوسئوم به هر حال فارغ از تاریخ خونینی که به خود دیده، بخشی از فرهنگ و گذشته رم است و برای ایتالیاییها ارزش زیادی دارد. پیش از این بازسازیهای بسیاری در محل تماشاخانه انجام شده است؛ از جمله پروژه مرمتی در سال 2000 که به پول ما حدود 40میلیارد تومان هزینه در بر داشت. چندی پیش هم وزیر فرهنگ ایتالیا از پروژهای مدرن و پیشرفته خبر داده که قرار است میدان مسابقات را بار دیگر پیش چشم تماشاچیان به نمایش بگذارد. کولوسئوم رم، محبوبترین جاذبه گردشگری ایتالیاست که در سال ۲۰۱۹ پیش از شیوع ویروس کرونا حدود 7.6 میلیون بازدیدکننده داشت. با این حال بهرغم مراقبت های ویژه ایتالیاییها کولوسئوم مانند برج پیزا درحال کج شدن است و بخش جنوبی ساختمان، ۴۰ سانتیمتر پایینتر از بخش شمالی آن قرار گرفته است.
صدای ناله های مبارزان از دل تاریخ شنیده می شود
روایت یک مسافر رم که 5 سال پیش با کولوسئوم ملاقات کرده است
من نیلوفر عزیزی هستم، 37ساله؛ حسابداری خواندهام و مسئول امور مالی هستم. از سال ۸۸ شروع کردم به سفر رفتن و مهرماه 95 بود که راهی رم شدم. البته نه به این راحتی که گفتم. برای سفر به ایتالیا ویزای شینگن لازم است و قبلا یک بار درخواست ویزایم رد شده بود. اصولا گرفتن ویزای شینگن فرایندی طولانی، استرسزا و پردردسر است.
خلاصه برای گرفتنش رفتم تهران انگشت نگاری شدم، باید دو هفته صبر میکردم که به من خبر بدهند درخواستم قبول شده یا نه و بعد از کلی دلهره این بار توانستم ویزایم را بگیرم. بعد با یک گروه 20نفره همراه شدم و سفر 15روزهام به پاریس، بارسلون، چند شهر ایتالیا مثل رم، میلان و فلورانس و آلمان شروع شد. وقتی پروازمان از بارسلون به رم نشست، یک راهنمای فارسیزبان با لهجه شیرین اصفهانی آمد دنبالمان و بلافاصله روز بعد از تحویل گرفتن هتل، بازدید از دیدنیهای رم شروع شد؛ چه دیدنیهایی! رم، با تاریخ غنیاش یک موزه وسیع است که هیچ نقطهای از آن از آثار تاریخی خالی نیست. نکته جالبی که در بدو ورود توجهمان را جلب کرد، حجم وسایل نقلیه عمومی در شهر بود؛ مردم خیلی کم از خودروی شخصی استفاده میکردند. ما هم که هتلمان نزدیک منطقهای تاریخی بود، بیشتر پیاده گشتوگذار میکردیم. یک روز داشتیم در کوچه پس کوچههای شهر قدم میزدیم که ناگهان بنای عظیم «کولوسئوم» پیش چشممان سبز شد. چقدر تماشایی بود! واقعا به معطل شدن در صف طویل بلیت فروشی میارزید. البته خالی از دلهره هم نبود، من هنگام رد شدن از کنار دیوارهای ترک خورده بنا دایم نگران بودم که مبادا فرو بریزند. کولوسئوم چند طبقه دارد و وقتی از دیوارههای داخلی بنا به پایین نگاه کنید، زیرزمینی میبینید که صفحهای تا نیمه روی آن کشیده شده است. البته این صفحه در اصل کامل بوده و حالا برای آن که بازدید کنندهها بفهمند آن پایین چه خبر بوده است، نیمی از آن را برداشتهاند.
خب راستش آن پایین خبرهای خوبی نبوده! بردهها و گلادیاتورها برای سرگرمی تماشاچیها و عموما اشراف به جان یکدیگر انداخته میشدند یا به مبارزه با حیوانات وادار میشدهاند. زیبایی و عظمت کولوسئوم وصف ناشدنی است ولی من هنگام تماشای مجموعه احساس ناخوشایندی هم داشتم و انگار نالههای کسانی را که یکروز در آن بیهوده میجنگیدهاند، در گوشم بود. دورتا دور کولوسئوم دالاندالان بود. وقتی در آن دالانها قدم میزدم، سکوتی به گوشم میرسید که احساس میکردم از حضور آدمهایی که در گذشته آنجا بودهاند، سنگین و تحملناپذیر شده است. خیلی متأثر شدم و درعین حال این واقعیت گوشه ذهنم بود که در عصر حاضر هم کم ظلم و ستم در حق انسانها روا نمیشود. با تجربه این احساسات متناقض از طبقات مختلف بنا بازدید کردیم. من قبلا فکر میکردم تماشاخانه کولوسئوم کل بنایی است که قرار است برای تماشایش برویم اما در اطراف این بنا، مجموعه خیلی بزرگی از بقایای آثار تاریخی و ستونها [طاق کنستانتین] قرار داشت که تقریبا شبیه تخت جمشید بود و جوانهایی مشغول مرمت بخشهای تخریب شده آن بودند. من بعد از این تجربه دوبار دیگر هم به رم سفر کردم اما آن چه از ملاقات اولم با کولوسئوم تجربه کردم، برایم ماندگارتر بود که سعی کردم در این یادداشت آن را با شما به اشتراک بگذارم.
نویسنده : الهه توانا