در حواشی گرامیداشت روز اردبیل ،دو سال پیش این یادداشت را نوشته بودم .نمی دانم طی دوسال گذشته چه میزان تغییرات رو به توسعه و یا خدای ناکرده،سیر معکوس داشته ایم.
به گزارش دیدشهر، عمریست که عمر این مردم نجیب در رسیدن به توسعه ای که شایسته ی نام و نشان آنست به دعا رفت اما افسوس که همی گفت طبیب، از سر حسرت ، هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت.
روزگاریست که فرهنگ توسعه در شهر ودیار ما از قاعده ی مطالبه گری تبعیت نمی کند .دیریست که رضا به داده داده ایم و گره از جبین، بگشاده ایم تا یمین و یسار، گوی سبقت از ما بربایند و بر همین راستاست که مدیرانمان به جای طلب موفقیت ،موقعیت طلب گشته اند.طوریکه از پیروزی دولتی در سطح ملی هم برای خود نمد پیروزی بافته اند و مدام جوینده ی ارتفاعات بالاتر مناصب استانی و غیر استانی هستند …
افسوس در عصری که یک هزارم ثانیه یک واحد زمان است چه زمانهایی که اردبیل ما از دست نمی دهد ؟!
باری
آن به، که کار خویش به عنایت رها کنیم و در فرصتی از این همایش بزرگ پیش رو اندکی از درد توسعه ی خود بر خلاف آن قناعت ورزی بنالیم که مدام بر آن توصیه می شویم.هر چه باشد به راه بادیه رفتن بهتر از نشستن و گفتن، که گر مراد نیابیم، به قدر وسع بکوشیم.
آخر تا کی در حسرت اتمام پروژه هایی نظاره گر بلا تکلیفی ها باشیم .باور کنید که حدیث پر غصه ی ما و راه آهن اردبیل حدیث شیرین و فرهاد گشته است. آن عاشق پر حسرت در کندن بیستون آن رنج نبرد که ما در قافلانکوه و دشت و کوه میانه بردیم و اکنون، گر چو فرهادم به تلخی جان بر آید باک نیست ،بس حکایتهای شیرین باز می ماند ز ما.
با نگاههای جزئی نگر ولابی گریهای مرسوم در حفظ موقعیتها، افق توسعه ای برای ما حاصل نخواهد شد به عزیزانی که سالها میز و کلید توسعه ی اقتصادی استان به دستشان است و اکنون در صدد ارتفاع به طبقاتی بالاتر هستند، می گویم که باور کنید اگر کارتان، قرین توفیق بود،امروز در مدیحت داد معنا می دادم و غیر از این منطق، لبی می گشادم. دریغ که نیست.
و اکنون هم زان حدیث تلخ می گویم تو را ،تا ز تلخیها فرو شویم تو را .و گرنه بهتر از همه می دانی که نیست هیچ بغضی به جانم زتو .دانشگاهیان و تحصیلکردگان و نخبگان استان، سر حیا در گلیم خود فرو برده اند و شاید، همان حیا ورزی آنهاست که اعتمادی کاذب و پر ادعا در امثال شما فراهم ساخته است.
در حالیکه استانهای برخوردار در یک توسعه ی نامتوازن از پر خوری در رنجند، از فقدان تسلط علمی و کاری شماست که مناطقی مانند ما از کم خوری دچار سوء تغذیه شده اند.
چنین نگاه نامتوازن در هیچ معیار توسعه نمی گنجد ، هیچ نگاه توسعه از نگاه علمی چنین عدم توازنی را اجازه نمی دهد ، ادامه این روند جز تعطیلی بخش تولید و سیل مهاجرت به مناطق برخوردار و ظهور و بروز پدیده حاشیه نشینی با هزاران مشکل و آفت چیزی به ارمغان نخواهد آورد.
مدیریت ما در سطح کلان دولتی اسیر سانترالیسم افراطی در ابعاد اقتصادی است و مدیران منطقه ای ما هم چنان عنصر مطالبه گری را فرو نهاده اند که به جای درمان درد، در سایه ی بازدید از پروژه های اقتصادی جزئی و آسفالت معابر و گذرگاهها و … پناه گرفته اند.
آقایان، لطفا مشخص کنند مردم، بابت بهسازی و ترمیم آسفالت کوچه و گذرگاهها و جدول پیاده روها و سنگفرش پیاده گشت و … از چند نفر باید تشکر بکنند؟ مدیون چند نفر باشند ؟ از رئیس جمهور ؟ از وزیر ؟ از استاندار ؟ از فرماندار ؟از بخشدار ؟ از شهردار ؟ از نماینده ؟ از چند نفر ؟ از چند ارگان ؟
لطفا تکلیف مردم را از این بابت روشن کنید که بهسازی روستایی، آسفالت معابر ، حذف دست اندازها ی معابر و … بیلان مستقیم چه کسیست ؟! اغلب شما به نحو آشکاری زمین بازی را اشتباهی گرفته اید آقایان !
نگاه علمی و گره گشایی در گفتمان شما ندیده ایم که به آن دل بندیم.محض رضای خدا حتی با یک نظریه منسجم توسعه آشنا نیستید.
مقام و مسئولی که تسلط علمی بر قبولاندن مطالبات به حق مردم بر مدیران کلان تصمیم گیری کشور را ندارد وعده هایش نیز همان وعده ی خوبان خواهد بود که از هزار وعده یکی وفا نخواهد کرد !
با فقدان نگاه علمی و گفتمان موثر، لایحه ی منطقه ی آزاد تجاری ما فاقد پدافند دفاعی خواهد بود ، راه آهن ما مزیت خود را به گیلان خواهد داد و پتروشیمی ما آن خواهد شد که است و تصادفات جاه ای ما چهار درصد کشور و سهم ما در تولید کشور ،اندکی بیش از نیم در رصد و ردیف ما پنج رتبه به آخر در سطح کشور خواهد بود.
کدام عقل توسعه ، جز توسعه ی نامتوازن می پذیرد که با اینهمه مواهب خدادادی ،سهم رونق یک و هفتم درصد جمعیت کشور از رونق، نیم درصد و سهم او از بدبختی و فلاکت و تلفات و مرگ و میر جاده ای چهار درصد باشد؟!…
….نَفَسهای استانهای برخوردار از بس که میان پروژه های عمرانی، غرق گشته است دچار تنگی شده و ندای آهن بس سر داده اند .اما باز با برخورداری چندین برابر ما از صندوقها ، سَرکَنگَبین است که بر گلویش می ریزند و روغن بادام است که به خوردش می دهند تا باز فربه شوند و چه بی توجهند که سرکنگبین صفرا می فزاید و روغن بادام خشکی می نماید واز یک نگاه نامتوازن و غیر علمی در توسعه جز این نزاید،که روغن ،روی روغن بریزد و بی روغن را بی روغنتر کند.
سالیان سال است که استانهای برخوردار کشور با چندین برابر مصرف از سهم سرانۀ خود،همچنان دود و دَم می زایند و بر ریۀ ساکنینش پمپاژ می کنند. اما دست اندرکاران کشور، کماکان اصرار بر تداوم این چرخۀ معیوب دارند تا باز دود بیشتری تولیدکنند. دریغ و تاسف از اینکه هر دارویی که آنها می کنند،آن عمارت نیست ویران می کنند!
مدیریتی که خون توسعه را به تمام شریانهای حیاتی کشور به طور متوازن نفرستد و از راکد ماندن دهها طرح و پروژه دراستانی محروم خم به ابرو نیاورد جزآنکه بخشی از کشور را به بیکاری و مهاجرت وبخشی دیگر را به خَفَگی وتنگی نَفَس دچار سازد، دستاورد دیگری نخواهد داشت.
تمرکز بیش از حد ثروت ملی درنقطه ای، سیلی از مهاجرت را به سوی آن روانه خواهد کرد و هیچ دستور و بخشنامه ای مانع از مهاجرت کثیری از مردم به آن کانون ثروت نخواهد بود.
وقتی ما بهترین مراکز آموزشی، درمانی،صنعتی و…را در نقطه ای متمرکز کردیم و نقاط دیگر را از برخورداری عادلانۀ آن محروم ساختیم، عملا جوازِ مهاجرت میلیون ها نفر را برای سکونت و اشتغال پیرامون آن امکانات، صادر کرده ایم. این آفت تمرکزگرایی افراطی درتوسعه است که علمای اقتصاد و جامعه شناسی ازآن با نام «توسعۀ نامتوازن»یاد می کنند.
نقاطی از کشور که بیشترین و بهترین همه چیز از ثروت ملی و امکانات رفاهی، خدماتی و تولیدی را در خود جای دهد طبیعی است که بر سیلی از مهاجرت ها به سوی خود آغوش گشوده است.
اما در الگوی توسعه ی متوازن ، دلیلی وجود ندارد که هر کسی، بیمار خود را برای معالجۀ بهتر، فرزند خود را برای تحصیل بهتر، شوهر خود را برای کار بهتر، جوان خود را برای درآمد بهتر، روانۀ مراکز برخوردار کشور کند.جز اینکه آن مناطق ، همۀ بهترین ها را در خود جمع کرده باشد و آن چه خوبان همه دارند او یکجا داشته باشد .تهران و تبریز و اصفهان ما اکنون چنین وضعی دارد و ما هنوز که هنوز است بعد از بیست و پنج سال از استان شدن ،بیماران خود را به تبریز می بریم …
بطور قطع، چنین رویه هایی انگیزه های تلاش و تولید را درمناطق نابرخوردار ، با نیستی و نا امیدی مواجه می سازد . آشکاراست که در چنین نگاهی بخشی از جمعیت کشور سلامتی خود را در معرض آلاینده ها از دست می دهند و بخشی دیگر، انگیزه های خود را برای ماندن در شهر و دیار خود.
اشتغال در مناطق توسعه نیافتۀ کشور به محرکها ومشوقهایی بیش از این نیاز دارد که اکنون در اختیار است و با آمار سازی و… درست نمی شود و گرنه بزودی خواهیم دید که خانه خالی ماند ،وخوان بی آب و نان،آنچه ماند، آش دهن سوزی نبود….
این نوشته به کمپین همایش صفویه در اردبیل نگاشته شده است.
نویسنده: مالک رضایی





